در مملکتی که دولتش با نفت بشکه ای 1۰۵ دلار، اندر خم کوچه مهرورزی مانده است، در خطه ای که شعار بر شعور آدمی تازیانه می زند و از در و دیوارش دروغ و بی کفایتی می بارد، آقا مرتضی که جوانکی است بیست و چند ساله طریقه ای نوین برای گذران زندگی برگزیده است.

خلاقیتی که مایه اش سیاه کردن صورت و پوشیدن دامن است و تنبکی به دست گرفتن و ریتمکی بی مسما نواختن. به امید مددی از من و تو. آقا مرتضی چندان هم بی سواد نیست و از سر اتفاق چیزها می داند و خرده مدرکی هم دارد ناقابل! با این همه صورتش را سیاه کرده تا مفری بیابد و گریزگاهی برای گریختن از روزگار سیاهش. روزگار " سیاه " قصه ما را چه کسی سیاه کرده است؟ نفت 1۰۵ دلاری؟ طرح های نوین اقتصادی؟ یا شاید هم مهرورزی با خلایق که قرار بود بر سر سفره مان بنشیند؟




