برای آقای قاسمی فرقی نمی کند که دنیا به کدام طرف برود و روزگار بر کدام پاشنه بچرخد. برای او مهم نیست که اصلاً رئیس دولت کی هست و نماینده مجلس کی. برای او جمع کردن سکه ها مهمترین چیز است. سکه هایی که تمام فضای داشبورد تاکسی فکستنی و درب و داغانش را اشغال کرده اند و اگر یکی از مسافران یکی از آنها را بخواهد آقای قاسمی با طیب خاطر آن سکه را می دهد. حتی اگر سکه، سکه دوره ناصری باشد.

آقای قاسمی سالهاست که مشغول گردآوری انواع و اقسام سکه ها از دوران فتحعلی شاه تا امروز است و می گوید اصلاً به ارزش تاریخی سکه ها و اهمیت چهره های حک شده روی آنها کاری ندارد. برایش مهم فقط جمع کردن سکه است. همین و بس.

آقای قاسمی می گوید: گاهی برخی از مسافران آشنای تاکسی فکستنی اگر سکه ای پیدا کنند برایم نگه می دارند و در گذارشان به تاکسی، آن را بی هیچ منتی تقدیم می کنند و این از همه چیز برایم شیرنتر است.
راستش گاهی به آقای قاسمی و تاکسی فکستنی اش حسودی ام می شود. با خودم می گویم " این همه شغل در دنیا قحط بود که رفتی سراغ روزنامه نگاری؟ که دائم نگران اخراج شدن و بیکار شدن و مرخصی گرفتن باشی! توی تاکسی آقای قاسمی می توانی داغ ترین بحث های سیاسی را انجام بدهی، بی آنکه نگران سرنوشتت باشی. می توانی از او و سکه هایش تندترین انتقادات را بکنیُ بی آنکه نگران عواقب آن باشی. چون آقای قاسمی تحملش بیشتر از این حرف هاست و می داند که ارکان مدیریت تاکسی اش با یک انتقاد گزنده به هم نمی ریزد.ای کاش تحمل برخی از ما به اندازه یک راننده تاکسی بود. آن هم راننده تاکسی که عاشق سکه است و سکه ها برایش نه ارزش مادی که ارزش معنوی دارد.

