تبليغاتX
تحریریه خاموش

این تصاویر را از آشپزخانه تکیه تجریش یا همان تکیه معروف امام زاده صالح گرفتم. اگر جای من بودید و می دید چطور این آدمها که هر کدامشان برای خودشان کسی بودند خالصانه و مخلصانه برای جماعت شیفته امام حسین، بی ریا و بی مدعا کار می کردند، شما هم منقلب می شدید. اینجا همه جور آدمی می شد دید. از گمنام ترین آدمها تا غلامحسین الهام، مرد چند شغله کابینه دولت نهم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این خورشت فسنجونی است که برای شب عاشورا آماده می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گوشت های قربانی را خورد می کنند تا شام شب عزاداران حسینی آماده باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برنج آبکش شده برای دم کشیدن آماده می شود. تا شب و بعد از عزاداری کلی مانده. حسابی دم می کشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این دو نفر از بانیان اصلی تامین غذای ناهار تاسوعای عزاداران تکیه امام زاده هستند. بی ادعا و ریا. عاشق واقعی حسین( ع ).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برنج دم کشیده برای ظرف های یکبار مصرف کشیده می شود.

 

 

 

 

حتی ته دیگ هم باید عادلانه قسمت شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینجا همه نوکر امام حسینند. حتی غلامحسین الهام. مرد چند شغله کابینه دولت نهم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دکتر الهام : چطوری احمدک؟ اینجا چی کار می کنی؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هیچ کس به اندازه جوانهای شیعه امام حسین را دوست ندارد.

 

 

 

سینی ها بدون هیچ وقفه و در نهایت بهداشت و نظم از ظروف غذا پر می شود.

 

 

 

چه صفایی دارد نوکری بی رنگ و ریا برای حسین ( ع ).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعیت مشتاق و غذای نذری.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چه صفایی دارد نذری خوردن در تاسوعا و کنار حرم برادر امام رضا  (ع ).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سفره امام حسین ( ع ) ته مانده ندارد. کاش بودید و می دید پولدارای میلیاردی را که برای یک ظرف غذا التماس می کردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

این هم احمدک دبیر که با سینی های خالی توی آسانسور گیر کرده.

چه صفایی داشت این لحظات. جای همه تان خالی!

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 18:47 |

نشسته بودم خانه جلال ستاری و با این استاد اسطوره شناس معاصر درباره امام حسین ( ع ) حرف می زدیم. پرسیدم حسین ( ع ) اسطوره است یا واقعیت؟ استاد بزرگ اسطوره شناس، به فکر فرو رفت و گفت :   " حسین واقعیتی اساطیری است. سالهاست که به این موضوع فکر می کنم و پاسخم را نمی گیرم. امام سوم شیعیان فراتر از تمام اساطیر است.  "

پرسیدم چرا؟

گفت : تنها از کسی چون او بر می آید که در برابر زور و زر دنیا نه بگوید و جانانه با مرگ عشقبازی کند. این کار از اساطیر ساخته نیست.

ماجرای کربلا چیست؟ قتل عام معترضین به ننگ ساکت نشستن در برابر بیداد استبداد. ماجرای کربلا چیست؟ قتل عام آنان که زیر بار حرف زور نرفتند و دروغ را باور نکردند. و حالا چه بسیارند مردمان دم فرو بسته ای که ستم را می بینند و در برابر ظلم سکوت می کنند و عجبا که به مظلومیت امام سوم شیعیان می گریند.

فردا و پس فردا را گریه خواهم کرد. نه بحال آن بزرگ مرد والامقام. بلکه به حال مردمی که بر سر بریده مردی می گریند که برای ندای " هیهات من الذله " اش از جان هم دریغ نکرد. ننگ بر ما. ننگ بر ما که راه را گم کرده ایم. ننگ بر ما که بر خون کسی اشک می ریزیم که قربانی امر به معروف و نهی از منکر شد و ما این یکی را ول کرده ایم و سراغ فاجعه قتل او رفته ایم. او کشته شد تا آزادی نمیرد. او شهید شد تا انسان آزاد بماند و آزاده.

بر ما ببخش سالار! بر ما ببخش که راهت را گم کرده ایم و تراژدی به بیراهه رفتن را رقم زده ایم. او گفت برنخواستم مگر برای اصلاح دین و ما هنوز اندر خم کوچه بت پرستی خیمه زده ایم. او آمده بود تا مستبد بمیرد و عجبا که ما استبداد زدگان که هر یک بالقوه مستبدی هستیم خفته و خموش، برایش زار می گرییم.

شیعه هر چه دارد از محرم و صفر دارد. شیعه هر چه دارد از خون حسین ( ع ) دارد. خون والا مردی که به ننگ کولی دادن به استبداد زمانه تن نداد و بیعت نکرد.

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 0:13 |

من شنيدم و باور نكردم. اما يكي از دوستان كه خيلي اهل هيئت و عزاداري است نقل مي كرد كه در مراسم عزاداري شبهاي محرم در برخي از تكاياي بزرگ و معروف تهران، عليه محمد باقر قاليباف و برخي از چهره هاي اصلاح طلب شبنامه هايي با مضامين تند ميان جماعت عزادار پخش مي شود. در يكي از اين شبنامه ها كه در مراسم نوحه خواني يكي از مداحان مشهور تهران توزيع شده ظاهراً حملات تندي عليه قاليباف  و اصلاح طلبان صورت گرفته است و آنها را دشمنان نظام معرفي كرده. اين دوست هيئتي من مي گفت:  " در شبنامه نوشته شده بود كه حمايت هايي كه شبكه تلويزيوني VOA از برخي از برنامه هاي قاليباف در اداره امور شهر تهران، مي كند، نشان دهنده دست نشانده بودن او از سوي عوامل بيگانه است.  "

در اين ميان ظاهراً حملات تندي به قاليباف و اصلاح طلبان بخاطر همكاري آنها در شوراي شهر و شهرداري شده است. ظاهراً در يكي از اين شبنامه ها نويسنده مدعي شده است كه قاليباف كمك هاي شهردار قبلي تهران به تكايا و هيئت هاي مذهبي را قطع كرده و همين موضوع نشان دهنده دست نشانده بودن اوست. ما كه باور نكرديم. شما را نمي دانم.

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 19:59 |

(براي مهران قاسمي كه هرگز نديدمش الا به روزگار مرگ)

آره برادر. تلخم. تلخ. اما تلخي نمي كنم. نه قسم خورده ام به كوري چشم زمستان هم كه شده تلخي نكنم. گيرم اين همه مرگ. اين همه برف. اين همه سرما. گيرم اين همه دروغ. خوب ببارد. من قسم خورده ام كه بخندم. تا آخر ِآخرش. خنده براي من نه كه دوا ، زهر مارست. زهر هلاهل. خنده به حال و روز من اين روزها شوكران است كه مي نوشم. آهسته و پيوسته. باور نمي كني؟ بيا خودت نگاه كن. خودت ببين اين قهقهه مستانه را.

گفت: اينطوري خودتو داغون مي كني.

گفت: انتقام از كي مي گيري كه بي خودي مي خندي ديوانه!

گفت: خنديدن بي بهانه يعني ديوانگي.

و من خنديدم. هنوز و همچنان. خنديدم و مي خندم. به اين همه برف. به اين همه تلخ. به اين همه زشتي. اين همه پليدي. نامردي. كه بي رحمانه و موذي مي بارد. مي خندم برادر.  از ته دل مي خندم. مي خندم به اين اراجيف و خزعبلات. به اين تيترهاي در به در. تيترهاي آويزان. تيترهاي بي معرفت. من به اين همه پليدي مي خندم. به اين همه نتوانستن. نگفتن و دم فرو بستن. به اين همه وارونگي. به اين همه تاريكي.  

نه! عصباني نشو! از من عصباني نشو. از خنده هايم نترس. عصباني نشو برادر! عصباني نشو. بيا براي يكبار هم كه شده بجاي عصبانيت، بيدار شو. بلند شو و ببين. چشمانت را باز كن و دور و برت را درست نگاه كن. ببين روزگار كلاغهاي تازه از راه رسيده را كه در عقده عقابي رفته اند آن بالاها و گُر و گُر بخشنامه صادر مي كنند!  ببين! نگاه كن! نگاهشان كن! مي بيني. خنده دار نيست؟

عصباني نشو برادر. بيدار شو. بيدار! بيا نگاه كن به دستان يخ بسته. بيا به زمستان نگاه كن كه چطور تا مغز استخوانمان رسوخ كرده! بيا برادر! بيا. اين دفعه را لااقل بيا از چشم من به روزگار نگاه كن برادر! ببين آن پشه را كه چطور پهلوان شهرمان شده. ببين. اين تيترهاي مسخره و درپيت ِ بي خودي را ببين كه چطور الكي خوشند! بيا ببين دروغ را كه چطور خوش  رقصي مي كند در اين ايام؟ بيا برادر.

گفت: اگر دروغ مي نويسند تو ننويس.

گفت: اگر سانسور مي كنند تو سانسورچي نباش.

گفت: خودت باش فلاني. خودت باش.

گفت خودت باش و من خودم شدم. دست بردم و تمام بخار روي شيشه را پاك كردم. آن بيرون برف بود و زمستان. آن بيرون مرگ بود و روزمرگي. آن بيرون وارونگي بود و ديوانگي. آن بيرون مردم گرسنه بودند و دستهايي كه براي يك لقمه نان همديگر را مي دريدند. آن بيرون برف بود. برف سگ مصب لاكردار. آن بيرون تيتر بود. تيترهاي آبكي. تيترهاي بي ناموس پوفيوز! تيترهاي خنده دار. تيترهاي رنگي. تيترهاي گلاسه كه تنها هنرشان پاك كردن شيشه ها از بخار بود. آن بيرون سرد بود و سرما بود و ديوانگي.

بعد من خنديدم. تلخ و بي رعشه. خنديدم. مثل مهران كه تا ديروز نديده بودمش. مثل آن حجم خندان قاب گرفته شده در مسجد نبي كوي دانشگاه. مثل آن عكس لعنتي كه روزنامه ها چاپ كرده بودند. به چي مي خنديد مهران؟ به روزگار ما؟ به حال و روز ما؟

منو ببخش برادر! منو ببخش! دست خودم نيست. بي پروا مي خندم. راستش خسته شدم. از  گريه و ناله و غمباد گرفتن. شايد از سر همين است كه مي خندم. ميان گريه خنديدن هم عالمي دارد. باور نمي كني به مهران نگاه كن كه ميان گريه ما مي خندد.  

 آره برادر. تلخم. تلخ. اما تلخي نمي كنم. نه قسم خورده ام به كوري چشم زمستان هم كه شده تلخي نكنم. مي خندم و به شاملو فكر مي كنم كه مي گفت:

در مردگان خويش نظر مي كنيم با طرح خنده اي

و نوبت خويش را انتظار مي كشيم ...

 

 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 16:38 |

اين هم از آن خبرهاست. مي گويند شدت سرما و كاهش آذوقه در خراسان رضوي باعث شده تا برخي از سودجويان به فكر قالب كردن گوشت الاغ بجاي گوشت گوسفند و گوساله به مردم بيافتند.

در پي تماس تلفني يكي از شهروندان با پليس ۱۱۰مبني بر رفت و آمد مشكوك افرادي به داخل ساختماني واقع در بلوار ۱۷شهريور شهر مشهد، ماموران پليس منطقه دو نفر كه مشغول ذبح الاغ در اين ساختمان بودند را دستگير كردند.

در اين ماجرا ظاهراً ۱۰۰كيلوگرم گوشت الاغ كه قرار بوده در قصابي‌هاي مشهد توزيع شود، توسط ماموران پليس كشف شده.

دو متهم در بازجويي‌هاي پليسي اعتراف كردند كه تاكنون دو راس الاغ و يك راس گاو مرده را ذبح كرده‌اند و گوشت‌هاي آنها را در دو قصابي مشهد عرضه كرده‌اند.

آخرين گزارش ها از مشهد حاكيست كه پليس با هماهنگي اداره دامپزشكي و بهداشت دو قصابي مذكور را شناسايي كرده و قبل از عرضه گوشت‌ها به بازار آنها را معدوم و با پلمپ دو واحد صنفي، متصديان اين فروشگاهها به كلانتري احضار شدند

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 18:22 |

كمتر از 18 ماه ديگر تا پايان عمر دولت نهم باقيست. 18 ماهي پر تلاطم و پر بحران. بحران هايي كه حل و عبور موفقيت آميز از هر كدامشان به مدير و رهبري ( در اينجا كلمه Leadr ship  منظور نظرم است ) كارآمد محتاج است. اجازه بدهيد خلاصه اي از مشكلات هفتگانه دولت احمدي نژاد را ارائه كنم. در اين تقسيم بندي اولويت با مشكلاتي است كه بيشترين هزينه را هم براي دولت و هم براي مردم دارد. ذكر اين نكته هم ضروريست كه تعداد چالشهاي پيش روي دولت تا 18 ماه آينده ممكن است بيشتر از اين هم باشد. با اين همه من به زعم خودم هفت مورد از مهمترينشان را بر مي شمارم: 

1-  تورم و گراني بي سابقه: بي توجهي دولت به هشدار كارشناسان در خصوص كنترل نقدينگي، تورم 40 درصدي را براي مردمي در پي داشت كه توان مقابله با همان تورم 5/13 درصدي را هم نداشتند، چه برسد به تورم ناگهاني و چهل درصدي. افزايش ناگهاني قيمت ها و رهايي غول تورم از شيشه ناكارآمدي اقتصادي دولت نهم باعث شد تا اين دولت آماج شديد ترين انتقادات و حملات از سوي منتقدان و مخالفان خود قرار بگيرد. فراموش نكنيم كه مردم با هر چيزي تعارف دارند الا با مسائل اقتصادي. محمود احمدي نژاد بايد در 18 ماه باقي مانده از عمر دولتش اولاً تورم را مهار كند و ثانياً آن را كاهش دهد. آيا محمود احمدي نژاد و دولت او توانايي چنين كاري را دارد؟

2-  سهميه بندي بنزين: به اعتراف خود دولتمردان، سهميه بندي بنزين برنامه اي تحميلي به دولت نهم بود. برنامه اي كه دولت بايد تا 18 ماه آينده و پيش از بروز بحران هاي احتمالي در اين باره، تكليف خود را با آن روشن كند و بايد سهميه بندي بنزين را به آزاد سازي قيمت بنزين تبديل كند. گرچه اين موضوع فرصت هاي تبليغاتي عديده اي را پيش روي دولت نهم قرار مي دهد اما وحشت از افسارگسيختگي غير قابل مهار تورم ناشي از افزايش ناگهاني قيمت سوخت دولت را در حالتي انفعالي در برابر اين مسئله قرار داده است. آيا دولت احمدي نژاد توان مهار اين مشكل را در 18 ماه اينده داراست؟

3-  افزايش فشارهاي بين المللي: با ارائه گزارش نهادهاي امنيتي در خصوص توقف برنامه نظامي اتمي ايران، بخش عمده اي از فشارهاي خصمانه دولت آمريكا از روي دوش نهادهاي بين المللي جهت مقابله فوري با جمهوري اسلامي ايران برداشته شد. با اين همه سازي كه آمريكا و ساير هم پيمانانش براي مقابله با برنامه هسته اي ايران كوك كرده اند، افزايش فشارهاي بين المللي و اقتصادي بر ايران است. اين ماجرا با آغاز پروژه انتقال سوخت نيروگاه بوشهر از سوي روسها روند پر شتاب تري را در پي خواهد داشت. برخي البته خلاف اين موضوع را متصورند و بر كاهش فشارهاي بين المللي بر ايران طي ماه هاي آينده نظر دارند.  اين عده معتقدند كه همين كاهش فشارهاي بين المللي هم از جمله مشكلات پيش روي دولت نهم در 18 ماه اينده است. چه تجربه نشان داده كاهش فشارهاي بين المللي افزايش انتقادات داخلي از دولت نهم را در پي خواهد داشت.

4-  افزايش نارضايتي ناشي از ناكارآمدي دولت: دولت نهم با رد تمام دستاوردهاي دولت هاي گذشته و با پراكندن منتقدان خود و اخراج طيف وسيعي از كارشناسان و مديران ارشد و مياني از بدنه دولت، عملاً با خلاء كارشناسي و مديريتي مواجه شده است. عالي ترين مديران دولت نهم از كمبود تجربه و ناكارآمدي تدبير در رنجند. نفي بي محاباي تمام دستاوردهاي دولتهاي هاشمي و خاتمي، خانه نشين كردن مديران آبديده و با تجربه اين دولتها و كنار گذاشتن عقلاي سازمانها و ارگانهاي دولتي، باعث شده تا دولت نهم عملاً با بحران ناكارآمدي و كم درايتي ناشي از بكارگيري نيروهاي كم تجربه ( كه بخش عمده شان از فقدان پشتوانه هاي علمي نيز رنج مي برند ) روبرو شود. اين موضوع به انضمام شعارها و وعده هاي ناممكن دولت نهم را با مسئله و مشكلي به نام ناكارآمدي روبرو كرده است. از همين روست كه اغلب تصميمات دولت با دو مشكل عمده روبرو مي شوند. اولاً غير خلاقند. ثانياً غير عملي هستند. ضمن اينكه در اغلب موارد تصميم گيري هاي دولت ازفقدان پشتوانه كارشناسي و علمي و عملياتي رنج مي برند. از همين روست كه سال 86 براي دولت نهم سال عقب نشستن از وعده هايي است كه داده و در اجراي آنها درمانده. آيا دولت نهم با توجه به مطالب فوق قادر به بازآفريني كارآمدي خود خواهد شد؟

5-  فقدان وحدت رویه در تصميم گيري ها: از عمده ترين مشكلات دولت احمدي نژاد تشتت آراست. همين تشتت آراء باعث شده تا وحدت رویه در تصميم گيری های دولت کمتر دیده شود.خیلی وقتها تصمیماتی در دولت نهم اتخاذ می شود که با تصمیمات قبلی دولت در تعارض و تناقض است. همچنانکه در بسیاری از موارد دولت تصمیمات خود را یک شبه نقض می کند. امري كه در نهايت به بركناري و استعفاي وفادارترين مديران وي طي دو سال گذشته منجر شده است. بركناري ها و استعفاهاي متعدد باعث افزايش بدبيني ميان بسياري از مديران معتقد به دولت نهم در بدنه دولت شده است.  امري كه آنها را در برخي موارد از اتخاذ بهترين تصميم و انتخاب بهترين گزينه براي رفع مشكلات بر حذر مي دارد.

6-  ائتلاف جناح هاي سياسي متنوع عليه دولت: كم تجربه بودن رئيس جمهور فعلي ايران و تاختن او به تمام گروه ها و احزاب موجود در بازار سياست ايران، طي دو سال گذشته باعث ايجاد يك ائتلاف نانوشته و ناپيدا ميان اغلب احزاب و گروه هاي باسابقه سياسي موجود و مشروع در داخل كشور عليه دولت وي شده است. شايد اغراق نباشد اگر بنويسم بيش از 70 درصد گروه ها و دسته هاس سياسي از راست و چپ و اصلاح طلب و اصول گرا در دو سال گذشته از دولت رنجيده اند. همين موضوع باعث شده تا گروه ها و دسته ها و احزابي از داراي تفاوتهاي فاحشي در جهان بيني و استراتژي خود هستند به نوعي تفاهم و توافق نانوشته براي مقابله با دولت نهم برسند. تقابلي كه در نهايت هزينه هاي گزافي را هم براي محمود احمدي نژاد و يارانش و هم براي اين گروهها خواهد داشت. آيا دولت نهم توانايي بازسازي اعتبار از دست رفته خود نزد لااقل طيف اصول گرايان سنتي را خواهد داشت؟

7-  برگزاري انتخابات مجلس و رياست جمهوري: از همين حالا هم مي توان گرفتاري هاي ناشي از برگزاري انتخابات مجلس هشتم را در دولت نهم مشاهده كرد. دولت در تلاش است تا با بسيج همه جانبه، وكلاي همگام با خود را راهي مجلس هشتم كند. آرزويي كه بايد ديد آيا عالي ترين مقامات حكومتي هم با آن موافقند يا خير. جواب اين سئوال را ماجراي تاييد و يا رد صلاحيت ها پاسخ خواهد داد. امري كه در هر دو صورت ( تاييد يا رد ) هزينه هاي سنگيني را بر شانه هاي نحيف دولت نهم تحميل خواهد كرد. فراموش نكنيم كه دولت نهم سال 87 را در حالي تحويل مي كند كه موج انتقادات بي پرده و افراطي از عملكرد دولت ( فارغ از درست يا غلط بودن اين موضوع ) نهم از فرداي سيزده بدر 87 آغاز خواهد شد. در واقع سال آينده دولت نهم در حالي كه تازه از ماراتن نفس گير انتخابات مجلس هشتم فارغ گشته بايد خود را براي ماراتن انتخابات 88 آماده كند. آيا دولت نهم توان انجام اين امر را دارد؟ 

+ نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 16:55 |

لبخند باشكوه آقاي گيل روي لبانش خشكيد.بايد هم بخشكد. اكبر رادي مرد. آن هم نه در پاييز كه در زمستان. در سالروز زلزله بم. حالا لابد آن بالاها به ايرج بسطامي عرض ادب مي كند و ديگران.

لبخند باشكوه آقاي گيل روي لبانش ماسيد. قنديل زد و چكه چكه چكيد. مرگ اكبر رادي نه در پاييز كه در پنجمين روز زمستان اتفاق افتاد. پيش از آنكه بگويد آن روزنه هميشه آبي كجاست. اكبر رادي مرد. آن هم در صبحي كه هيچ خياباني سنگفرشش از باران خيس نبود. حالا ديگر هادي مرزبان نمايشنامه هاي چه كسي را روي صحنه تالار وحدت و تئاتر شهر ببرد. مرگ دوره افتاده ميان هنرمند ان. همين پارسال بود كه از رفتن بابك بيات سياهپوش شديم. همين پارسال بود كه از رفتن ناصر عبداللهي سياه پوشيديم. همين پارسال بود كه از رفتن پرويز ياحقي سياه پوشيديم. همين امسال بود كه قيصر رفت. حالا هم احمد وكيليان مردم شناس زنگ زده كه فراهاني " رادي " مرد.

لعنت به اين بخت سياه! چقدر زور زدم روزهاي آخري سري بهش بزنم. استاد بزرگ نمايش نامه نويس ايراني رفت. مرد. راحت شد. آميز قلمدون تنها شد. لبخند بر روي لبان آقاي گيل ماتم شد. اكبر رادي آهسته رفت. با گل سرخش.

اكبر رادی در تاریخ 10 مهرماه 1318 در رشت‌ به دنیا آمد. فرزند سوم در بین شش برادر و خواهر بود. پدرش درس خوانده قدیم بود و علاوه بر فارسی و تركی، فرانسه و روسی را مكالمه می‌كرد و یك قنادی به اتفاق برادرش داشت. مادرش زنی بی‌سواد اما با احساس و دانا بود كه در میان بچه‌ها، خدمه خانه و بستگان اقتداری داشت.

رادی را هفت سالگی به مدرسه فرستادند. چهار سال اول ابتدایی را در دبستان عنصری خواند. در سال 1329 به علت ورشكستگی كارخانه و افت كسب و كار پدرش، خانواده به تهران كوچ كردند.

او دو كلاس آخر ابتدایی را در دبستان صائب تهران 1331 و دوره متوسطه را در دبیرستان فرانسوی رازی به پایان رساند 1338. یك سالی پشت كنكور پزشكی ماند و سال بعد 1339 در رشته علوم اجتماعی دانشكده ادبیات دانشگاه تهران قبول شد و چهار سال بعد فوق‌لیسانس این رشته را هم تا نیمه‌های سال دوم رفت و نزدیك پایان‌نامه آن را رها كرد. عشق به ادبیات و علاقه روزافزون به تئاتر شاید اصلی‌ترین دلیل این كناره‌گیری بود.

او همزمان، دوره یك ساله تربیت معلم را دید 1340، و از سال 41 با حكم رسمی وزارت‌خانه معلم شد؛ و دو نمایشنامه روزنه آبی 41 و افول 41 نوشت.

طی سی و دو سال تدریس در رشته ادبیات سال چهارم دبیرستان، ادبیات نمایشی انستیتو مربیان امور هنری، نمایشنامه‌نویسی‌ِ مقطع كارشناسی دانشگاه تهران و نمایشنامه‌نویسی‌ پیشرفته كارشناسی ارشد دانشگاه هنر ادامه داد و در سال 1373 به پایان تدریس رسید و بازنشسته شد.

اولین داستان جدی كه نوشت؛ باران نام داشت كه در مسابقه داستان‌نویسی مجله اطلاعات جوانان چاپ شد و میان‌ِ بیشتر از هزار داستان برنده جایزه اول شد 1338.

پیش از این مسابقه هم مقدار زیادی داستان نوشته بود و بعد از آن هم نوشت و برخی را منتشر كرد.

رادی همواره معتقد بود:  تا زمانی كه نمایشنامه ایرانی با آدم‌های معاصر و درد زنده نداشته باشیم، بی‌گمان تئاتر معاصر ملی هم نخواهیم داشت.

او نخستین نمایشنامه جدی‌اش روزنه آبی را در زمستان 38 آماده كرد و به واسطه آن با شاهین سركیسیان آشنا شد. سركیسیان بعد از مطالعه نسخه دست‌نویس روزنه آبی تصمیم به اجرای آن گرفت.

از دیگر كارهای رادی می‌توان به: نگارش داستان‌های بلند افسانه دریا ومسخره 1336، نمایشنامه از دست رفته چاپ نشده؛ 1337، داستان باران و جاده مجله اطلاعات جوانان؛ 1338، داستان سوءتفاهم هفته نامه فردوسی؛ 1339، داستان كوچه1339 ، نمایشنامه مسافران ومرگ در پاییز چاپ در مجله پیام نوین1344، نمایشنامه روزنه آبی 1341 به كارگردانی ‌شاهین سركیسیان 1345 ، نمایشنامه مرگ در پاییز 1349 به كارگردانی عباس جوانمرد تهران، چاپ مجموعه داستان جاده 1349، نمایشنامه‌ی ارثیه ایرانی 1347 ، نمایشنامه افول1343، نمایشنامه صیادان و از دیگر نمایشنامه‌های او می‌توان از لبخند باشكوه آقای گیل، در مه بخوان، آهسته با گل سرخ، منجی در صبح نمناك، هاملت با سالاد فصل، آمیز قلمدون، شب روی سنگ‌فرش خیس، آهنگهای شكلاتی، پایین گذر سقاخانه و...، نام برد.